هرچی می خوای هست پس زود بیا تو

  • ۱
  • ۰

پسر فقیر


روزی پسری عاشق دختری می شود.

پسره یک روز به دیدن آن دختر می رود.

وبه دختره میگه که خیلی دوسش داره.

دختره گفت.تو درماه چقدر درامد داری.

پسره گفت:200هزار تومن.

دختره گفت :این پولی که تو در هرماه درمیاری من هر روز خرج می کنم وتو نمی تونی خواسته های من انجام بدی وهرپیزی که می خوام بام تهیه کنی.

پسره بون هیچ حرفی رفت.

از این ماجرا سایان زیادی گذشت .

ویک روز دختره پسرو تو یک فروشگاه دید.

دختره برگشت وبه پسره گفت:سلام من یادت که به هم پشنهاد دادی ولی من به خواطر این که تو فقیر بودی بهت جواب رد دادم ومن الاً ازدواج کردم وشوهرم هر چزی که می خام برام فراهم می کنه واز زندگیو رازیم

زمانی که دختره داشت درباره زندگی خوبی که داشت برای پسره تعریف می کر.

یک مرد امد وبه دختره گفت عزیزم اینجایی

وزمانی که به پسره نگاه کرد گفت سلام رئیس وروکر به همسرش وگفت ایشون صاحب همون شرکتی هستند که من دران کار می کنم .

میدونستی زمانی که ایشون جون بودن عاشق یه دختری میشه ولی دختره به خاطر فقیر بودن ایشون باهاشون ازدواج نمی کنه وایشون هم به خاطر این موضوع هیچ وقت اذدواج نکردن وتابه امروز مجردموندن

  • ۹۵/۱۲/۱۵
  • نارین سید............

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی